غزل (برای تو برای تو):
نه یک غزل که صد غزل سروده ام برای تو
فتاده ام هزار چشم غزال من به پای تو
گناه من گناه دل گناه دیده ی من است
تمام حس وعشق من سرشته با نوای تو
به دفترم نگاه کن به سطر سطر شعر من
به لابلای واژه ها نشان رد پای تو
جنون ناعلاح من رها نمی کند مرا
به هر دری که رفته ام علاج من شفای تو
قسم به مهربانیت که بهترین نشانه است
به نکته نکته شعر من ترنم صفای تو
پیاده شو غزال من که پا به پا قدم زنیم
از ابتدا بیان کنم به انتها جفای تو
چه بی حساب و بی کتاب تو رهزن دلم شدی
به جرم عشق ورزیم خریده ام بلای تو
نگو که ساده بوده ام و بی اراده بوده ام
شبیه من هزارها فتاده مبتلای تو
نگه نکرده می رود عنان من ز اختیار
قیامتی به پا کند رها شود نمای تو
لبالب است کاسه ام ز صبر و انتظار تو
شبی نبوده تا سحر نسوزم از برای تو
ستاره گان آسمان گواه روشن منند
که تا سحر نخفته ام برای تو برای تو
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: غزلیات